دانش به فراواني آموختن نيست، بلکه نوري است که در دل آنکه خدا هدايتش را بخواهد، مي تابد . پس هرگاه در پي دانش بودي، ابتدا جوهره بندگي را در جانت بجوي و با به کار بستن دانش آن را به دست آور و فهم را از خدا بطلب تا به تو بفهماند . [امام صادق عليه السلام]
   1   2      >

بدون شک برخورد صبورانه يکي از موثر ترين روشهاي برخورد با ناملايمات و سختي هاست ، و به همين دليل پيامبر عزيز اسلام از طرف خداوند مأمور به صبر بود. در ادامه نمونه هائي از آيات وحي را در همين مورد آورده ايم
صبر کن تا فرمان خدا برسد. «واصبر حتى يحکم اللّه»(1)
صبر کن که پاداش نيکوکاران ضايع نمى‏شود. «واصبر فان اللّه لا يضيع اجر المحسنين»(2)
صبر کن همانگونه که پيامبران اولوا العزم قبل از تو نيز صبر کردند. «فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل»(3)
صبر کن زيرا که خداوند در سايه اين صبر تو را رشد مى‏دهد. «و لربک فاصبر»(4)
صبر کن که بى حوصلگى تو را در تنگنا قرار مى‏دهد. يونس صبر نکرد، گرفتار ماهى شد. «فاصبر لحکم ربک و لاتکن کصاحب الحوت»(5)
صبر کن زيرا که وعده‏هاى ما به صابران، حق و قطعى است. «فاصبر انّ وعداللّه حق»(6)
هم صبر در برابر سخنان ناروا و تهمت‏ها و مسخره‏ها و تحقيرها، هم صبر در برابر رفتارهاى ناروا. «اصبر على ما يقولون»(7)
از اينکه چهار مرتبه فرمان صبر در برابر گفتار مخالفان آمده است «فاصبر على ما يقولون»(8) معلوم مى‏شود بهانه‏گيرى‏ها و نيش‏ها و تبليغات و شبهه‏افکنى‏ها و توقعات نابجا و آزارهاى زبانى، بيش از هر چيز ديگر پيامبر را رنج مى‏داد.
در مقابل آن همه فشار و تبليغات، تهمت‏ها، توقّعات، انحرافات، چه عواملى پيامبر را صابر و پايدار نمود؟ با نگاهى به قرآن در مى‏يابيم، خداوند از راههاى متعددى پيامبرش را در برابر آن همه جريانات، صابر قرار داد.
خداوند وعده داد که دينش بر همه اديان غالب شود(9) گرچه مشرکين نخواهند.(10)
وعده داد که کتابش تحريف نشود و در برابر همه توطئه‏ها، آن را حافظيم.(11)
وعده داد در مقابل کسانى که مى‏خواهند با دهان نور خدا را خاموش کنند، خداوند نور خودش را به اتمام رساند.(12)
وعده داد طرحها و نقشه‏هاى کافران را سست کند.(13)
وعده داد که ما تو را از شر استهزاء کنندگان کفايت مى‏کنيم.(14)
وعده داد وارث زمين، بندگان صالح خواهند بود(15) و حکومت آينده جهان براى افراد با ايمانى است که اهل عمل صالح هستند.(16)
وعده داد که لشگر خدا غالب و پيامبرانش منصورند.(17)


1) سوره يونس، آيه 109.
2) سوره هود، آيه 115.
3) سوره احقاف، آيه 35.
4) آيه مدّثر، آيه 7.
5) سوره قلم، آيه 48.
6) سوره غافر، آيه 77.
7) سوره ص، آيه 17 ؛ سوره مزمّل، آيه 10.
8) سوره ق، آيه 39 ؛ سوره طه، آيه 130.
9) سوره فتح، آيه 28.
10) سوره توبه، آيه 33.
11) سوره حجر، آيه 9.
12) سوره توبه، آيه 32.
13) سوره انفال، آيه 18.
14) سوره حجر، آيه‏95.
15) سوره انبياء، آيه 105.
16) سوره نور، آيه 55 .
17) سوره صافّات، آيات 171 - 173.


محمد رسول الله (ص) - نماهنگ



نويسنده: مجيد | سه‏شنبه 30 مرداد 1386 ساعت 10:21 صبح |

ـ اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار کن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)


.... و آنگاه که عيسي پسر مريم گفت: اي بني اسرائيل بدرستي که من فرستاده خدايم بسوي شما، تصديق کننده آنچه که پيش از من بود از تورات و مژده دهنده رسولي که بعد از من مي آيد با نام او احمد است....


(صف/ آيه 6)


روزگاري بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگي اش آلوده، سايه هاي ترس شانه هاي بردگان را مي لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها مي سترد. تاريکي، در اعماق تن انسان زوزه مي کشيد و دخترکان بي گناه، در خاک سرد زنده به گور مي شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهاي او استوار گرديد.


 آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود که ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:


بخوان!


ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!


ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.


صدا پاسخ داد:


ـ بخوان به نام پروردگارت که بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو که با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را که نمي دانست بياموخت.........


و او هر چه را که فرشته وحي خوانده بود باز خواند.


 


ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد             


                دل رميده ما را انيس و مونس شد



نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        


                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد



ببوي او دل بيمار عاشقان چو صبا
     


                 فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد



بصدر مصطبه ام مي نشاند اکنون دوست
  


               گداي شهر نگه کن که مير مجلس شد



طربسراي محبت کنون شود معمور
  


                     که طاق ابروي يار منش مهندس شد



لب از ترشح مي پاک کن براي خدا
  


                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 


کرشمه تو شرابي به عارفان پيمود        


                    که علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد
 


چو زر عزيز وجودست شعر من آري    


                        قبول دولتيان کيمياي اين مس شد
 


خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      


               بجرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد
 


زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        


                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد




نويسنده: مجيد | سه‏شنبه 16 مرداد 1386 ساعت 11:48 صبح |

فرخنده ميلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزي، مولود کعبه،  مولي الموحدين حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام بر ييروانش خجسته باد


زيباترين ولادت: تنها کسي که در داخل خانه خدا بدنيا آمد، اوست.


زيباترين نام: بنا بر روايات متعدد، نام علي مشتق از نام خداست.


زيباترين معلم: علي تربيت شده دست پيامبر (ص) بود.


زيباترين سخنان: به تعبير بسياري از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کريم است.


واکنون بخشي از زيباترين اوصاف پيامبر(ص) از زبان علي (ع)


 وصف راستين و حقيقي حضرت رسول(ص) را بايد در کلام اميرالمومنين جست. اين توصيفات چنان لطيف و چنان ژرف اند که آدمي را در برابر سحر کلام و عمق معنا به تعجب واميدارند. در ادامه خطبه 87 توصيف حضرت رسول را چنين مي خوانيم: " او پيشواي کسي است که راه پرهيزکاري پويد… چراغي است که پرتو آن دميد و درخششي است که روشني آن بلند گرديد، و آتش زنه اي است که نور آن درخشيد. رفتار او ميانه روي در کار است و شريعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد و داوري او عدالت است."

همچنين توصيف زيباي ديگري را در خطبه 105 نهج البلاغه مي يابيم: " خدا محمد(ص) را برانگيخت. گواهي دهنده، مژده رساننده و ترساننده، بهترين آفريدگان، آنگاه که خردسال مي نمود، نژاده تر؛ هنگامي که کهن سال بود، پاکيزه تر پاکيزگان در خوي، گاهِ بخشش ابر برابر دستش خشک مي نمود." و اين جمله پاياني چه زيبا ودل انگيز بخشندگي حضرت رسول را مي ستايد، چونان عاشقي که معشوق را مي ستايد ؛ و به راستي کجا مي توان کسي را يافت که عاشق تر از علي بر رسول خدا باشد.

در خطبه 160 حضرت امير نحوه زندگاني حضرت رسول اکرم را چنين توصيف مي کند: " از دنيا چندان نخورد که دهان را پرکند و بدان ننگريست چندان که گوشه چشم بدان افکند. تهيگاه او از همه مردم لاغرتر بود و شکم او از همه خالي تر، دنيا را بدو نشان دادند، آن را نپذيرفت و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي دارد، آن را دشمن دانست و چيزي را خوار مي شمرد آن را خوار انگاشت.…. او که درود خدا بر وي باد روي زمين مي خورد و چون بندگان مي نشست و به دست خود پاي افزار خويش را پينه مي بست و جامه خود را وصله مي نمود و بر خر بي پالان سوار مي شد و ديگري را بر ترک خود سوار مي فرمود. "




نويسنده: مجيد | پنجشنبه 4 مرداد 1386 ساعت 10:7 صبح |

اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائک بر زمين نزول مي کنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذکر شده است که فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:


روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امکان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به يک سلام ختم مي شود و در هر رکعت يک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذکر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.


پيامبر اکرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: کسي که اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو کيستي؟ به خدا سوگند که من صورتي زيباتر از تو نديده ام و کلامي شيرين تر از کلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افکند.



نويسنده: مجيد | يکشنبه 24 تير 1386 ساعت 11:14 صبح |

روزهايى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصيف و تعريف کرد.

او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏کاملى که تمام افلاک و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاک لما خلقت الافلاک‏» و الاانسانى که تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد که‏جبرئيل آن ملک مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض کرد: اگر يک مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت که نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست کسى که‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انک لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينکه حرفى بزنيم که نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا که جز آفريده‏اش و برادرش کسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفک الا الله و انا» پس روا است که لب فرو بنديم وسخن کمتر گوئيم.

بيائيم در اين سخن ربانى که پيامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏کند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به کار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند که قرآن فرمود: «و لکم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» .


و اکنون ملايمتي چند  با صاحب  :


مولايم !


 در کدامين جمعه مي آيي ؟
اي آشناي غريب که لحظه لحظه ي عمرم با تکرار انتظار تو پيوند خورده است .
 وقتي تو بيايي همه ي شهر آذين ميشود و همه ي سجاده ها پر از نماز شکر .
حتي مناجات درختان را مي توان شنيد
لا حول و لا...
آنگاه ، خيابان لبريز از انتظار ، به قدم هايت بوسه خواهد زد و همه کلمات در وصف آمدنت ناتوان مي مانند و هيچ قلمي طرح نبودن تو را رسم نخواهد کرد و وقت طلوعي بي وقت مي رسد و ستاره ها از خوشحالي به پابوس تو مي آيند.
الهي...


 درشگفتم از آن که کوه را ميشکافد تا به معدن جواهر دست يابد و خويش را نمي کاود تا به مخزن حقايق برسد .
الهي...


 اين آدم نماها که از خوردن گوشت بره ي گوسفند تا بدين اندازه درنده اند اگر که گوشت گرگ و پلنگ را برآنان حلال مي فرمودي چه مي شدند؟!
الهي...


 واي بر ما که اگر از تو نترسيم و از ما بترسند...
بارلاها...


باز هم جمعه باز هم نا اميد شدن از انتظار باز هم نيامدن معشوق...
خدايا...


 آيا رنج و درد انتظار حق اين عاشقان است؟؟؟؟!!!!!
مولايم...


 اي جان من به فداي تو اگر نديده رويت را بميرم چه کنم ؟؟؟؟
 اگر لايق جان دادن در راهت را پيدا نکنم چه کنم؟؟؟
به چه رويي گويم عاشق معشوقي همچون تو شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مولايم...
اين عبد کوچک و ضعيف را فراموش نکن
باز هم در هر سحرگاهان به انتظار آمدنت مينشينم ...
تا باز آيي.




نويسنده: مجيد | جمعه 15 تير 1386 ساعت 11:59 صبح |

 


بسم الله النور.به نام خداوندي که نور است و خالق نور


اي بتول بيداري و بزرگواري! سخنانت در زيبايي و عمق به وحي مي ماند، رفتارت، آينه خلق و خوي "رسول الله"، قلب مهربانت، پناهگاه حسن و حسين و تکيه گاه شير خدا بود. وجودت، يادآور محمد بود، سجودت، فرشتگان و قدسيان را به تسبيح و تقديس وا مي داشت، رضايت، رضاي خدا و رسول بود و خشم و غضبت، خشم پروردگار! داناي رازها بودي و عالمه غير معلمه! اي چشمه سار حکمت، درياي بيکران خصال نکوي تو از "دانش" و "وفا" و "حيا" موج مي زند! در چهره ات حياي محمد (ص) نهفته است، در گفته ات، کلام پدر هست جلوه گر، اي مادر پدر!


اي فاطمه!... عشق را هم ز تو بايد آموخت، و مناجات و عبوديت را، و صميميت را، و خدا را هم، بايد از کلام تو شناخت، که خانه دل از نام تو عرفان دارد. سلام بر تو اي ژرفاي آفتاب آفرينش!


واکنون ملايمتي اندک با مادر :


 


مادر 


اي اسوه پايداري،


اي عصاره صبر و استقامت،


آنگاه که پنجره نور بسوي من


 بازشد ، من درميان نگاه ها چشم هاي


تو را ديدم. آنگاه که در گوشم اذان مي گفتي،


من محرابم را سجاده عشقت کردم. آنگاه که تو چشم


در چشمم دوختي، و از شير جانت به من دادي، تو را الهه آسماني ديدم.


 آنگاه که مانند پروانه به دورم مي گشتي وپرهايت مي سوخت


 وآه نمي کشيدي من عاشقت شدم و


ديوانه وار نگاهت مي کردم.وحال چگونه


من اين همه عظمت را سپاس


گويم،و تنها هديه ام به


تو اشک هايم


باشد


باغبان من باش! من آن نگاه سبز ياس سپيدم. رويشي بي دغدغه


بر سنگ بوته هاي عقيق و گلوگاه فرياد يک غرور بر 


 آواز هاي مغموم حنجره ات . بر آستان مخمل


ديدگانت مرا فرياد کن و بر شمعداني


 گل هايت مرا برويان


باغبان من باش


 



نويسنده: مجيد | دوشنبه 11 تير 1386 ساعت 12:5 عصر |

يک فلش زيبا که مي توانيد سورس آن را در پائين دريافت کنيد و فقط کافي است آن را در flash MX باز کنيد و عکسهاي مورد دلخواه خود را جايگزين کنيد و بعنوان لوگو يا بنر در سايت خود استفاده کنيد .


توجه کنيد براي ديدن فايل فلش زير حتما flash player 8 روي سيستم نصب باشد چون با player7 ديده نميشود .





دريافت سورس با حجم 83 کيلو بايت


کاش اي کاش ميشد با حرارت خورشيد ريشه هاي بيگانگي و ترديد را سوزاند ..اي کاش ميشد از قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبي آرزوها پر کشيد و بر بالاترين قله ايثار و مهرباني آشيانه ساخت .اي کاش ميشد با ريشه هايي از ايمان يا شاخه هايي از اعتماد و يکدلي با برگ هايي از تقوا و گلبرگ هايي از صفا و صميميت با هر چشمه ايي از عاطفه و مهر ومحبت در ميان بوستاني از گذشت ومهرباني و دور از نامهرباني ها زندگي کرد



نويسنده: مجيد | شنبه 2 تير 1386 ساعت 11:57 صبح |
   1   2      >
: جستجو