سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هر کس را سر انجامى است ، شیرین و یا تلخکامى است . [نهج البلاغه]

اماما، ای سفر کرده دیار عشق، ای که با تیغ برّان حکومت خیبر شکن قلعه های نفاق زمانه شدی؛ ای که باغ هستی ات بهار آزادی را آسایش دگر بود؛ بر بال کدامین ملک نشستی که اینچنین بی تاب و شتابان به سرای جاوید سفر کردی؟ خلوت اُنست را در کجا گستردی که اینگونه مستجاب شد؟ و اینک در سالروز هجرانت، با یادت به دل های سوگوارمان تسلی ده. 

چه با شکوه بودی ای پیر هنگامی که بر مسند صلابت تکیه می کردی و  آبشار کلامت از بلندای نور فرو می ریخت .

چه باشکوه بودی ای پیر هنگامی که بر مسند وصل تکیه می زدی و خورشید  چگونه تابیدن را از تو می آموخت .

سخن بران  راز دل بگشا بگو که کلام تو گفتار نیست  معیار است

باید وضو گرفت به دیدارت  ای پاسدار انسان در انجماد خانه تاریخ      

   ای آفتاب دار جهان       ای راز دار عطرت عرفان  

 برخیز و رهنمائی بر وجودم باش  ای از تبار خوبان 

برخیز تو مردی هستی در زلالی باران 

تو مردی هستی که با طراوت می گوئی و با سخاوت می شنوی

تو که از تاریخ پیش تر می روی  راز دل بگشا

و اکنون  عقربه زمان ایستاده است و هوای پیرامونم چه سنگین

نفس سنگین با تو نبودن

 

یکی از مهم ترین ویژگیهای امام خمینی (ره) ساده زیستی ایشان بود به طوری ایشان در طول زندگی خود چه قبل از پیروزی انقلاب و چه بعد از آن هیچ گاه خود را آراسته به زرق و برق های دنیا نکرد و همیشه در خانه ای ساده زندگی می کرد غذای ساده می خورد و به فرزندان و اطرفیان خود توصیه می فرمود که از زندگی با تجملات پرهیز کنند بیشتر اوقات پول یا مالی  که داشت آنها را به فقرا انفاق می نمود این خصیصه مثبت و انسان ساز حتی در آخرین لحظات عمر مبارکشان هم ترک نشد به گونه ای که در نامه ای به یکی از یاران خود مرقوم فرمودند که ارث پدری ایشان که در شهر خمین بود را بین فقرا تقسیم کند که بعد از رحلت ایشان این امر محقق گشت .

ایشان برای همه ارزش یکسان قائل بودند و هر کسی که با ایشان ملاقات داشت از رئیس جمهور و مقامات بلند پایه کشورهای جهان گرفته تا کارگری ساده در خانه ساده و کوچک خود بدون هیچ تجملات اضافی دیدار می نمودند .

امام مردم را بر خلاف حکومت آن زمان که به غرب گرائی و تجمل گرایی تشویق می نمود ، مردم را به جای این کارها به معنویت و ساده زیستی دعوت می نمود به طوری که می فرمودند:

«معنویات اساس اسلام است. سعى کنید معنویات را زیاد کنید و از تشریفات ،تا آن جا که مقدور است بکاهید .

خود را به ساده‏زیستن عادت دهید ، و از تعلق قلب به مال و منال و جاه ومقام بپرهیزید .

با زندگانى اشرافى و مصرفى نمى‏توان ارزشهاى انسانى - اسلامى را حفظ کرد .»

امام خمینی (ره) در عین حالی که ساده زیست بودند به وضع ظاهری خود اهمیت فراوانی می داند به طوری که ایشان همیشه لباس های تمیز می پوشیدند و تا زمانی که لباسی یا نعلینش قابل استفاده بود از همان ها استفاده می نمودند و لوازم و اثاث منزل ایشان هم در اندازه یک فرد عادی جامعه بود چون امام بر این باور بودند که یک رهبر مسلمان باید همانند پایین ترین فرد جامعه از لحاظ معیشتی زندگی کند .

او تنها رهبر جهان بود که در خانه کوچکی در جماران و در ساده ترین شکل ممکن زندگی می کرد و با این زندگی ساده بر قلب های تمام آزادی خواهان و مستضعفین جهان حکومت می کرد چرا که مردی از جنس خود مردم بود و یکی از عللی که باعث گردید روح الله خمینی در تاریخ جاودانه شود و هیچ گاه از خاطره و یاد و اذهان مردم پاک نشو د ساده زیستی او بود و او ساده زیست و با دست خالی از مادیات این دنیا ساده وار هم از در چهاردهم خرداد ماه سال یکهزار سیصد و شصت هشت شمسی از میان ما همانگونه که فرمودند : با قبلی آرام و ضمیری امیدوار » سفر کردند و به دیدار حضرت دوست شتافتند .

روح بلندش شاد و راهش پر رهرو باد

 

تصاویر امام

زندگی نامه امام خمینی (ره )

دیوان اشعار امام خمینی (ره)

کتاب توضیح المسائل امام خمینی (ره)

خاطراتی از امام خمینی (ره)

سخنرانی های امام خمینی (ره)

فیلم امام خمینی (ره)

آلبوم تصاویر امام خمینی (ره)

کتابهای امام خمینی (ره)

وصیت نامه امام خمینی (ره)

دیدگاه ها

صحیفه امام

 



نویسنده: مجید | یکشنبه 86 خرداد 13 ساعت 7:29 عصر |

شروع خدمتم را در آموزش وپرورش  با حضور در یکی از روستاهای استان بوشهر بنام روستای خیاری بود ، مردم در این روستا وضع معیشتی بسیار بدی داشتند ، آنها مجبور بودند برای مقداری آرد تمام روز را برای شرکت های راه سازی که خارجی بودند کار کنند ، لباس مردم روستا از کیسه های خالی آرد  تهیه می شد .

روز اول تمام بچه ها با بزرگترهای خودشون آمده بودند  هنگامی که شروع به ثبت نام بچه های روستا کردم  ،  صدای گریه و چشمهای اشک آلود یکی از بچه ها توجه من را به خودش جلب کرد علت  ناراحتی و گریه او را پرسیدم ، اطرافیان گفتند که پدر این بچه به علت در گیری با  افراد خان یکی از مناطق بوشهر و بخاطر دفاع از خودش  محکوم به پنج سال حبس شده .

اوضاع نابسامان و وضعیت درد آوری بود  آن روز پس از پایان مدرسه  همان دانش آموز را صدا زدم و از ایشون دعوت کردم که به منزل بنده تشریف بیاورند ، این شروع کار بود ، بمدت پنج سال بنده حقیر از این دانش آموز  حمایت عاطفی و مالی خودم را دریغ نکردم و او یکی از اعضای خانواده من بود تا اینکه پدر او آزاد شد . در طی این مدت من تمام حقوقم را  صرف نیاز مندان روستا کرده بودم البته خودم از حمایت مالی پدرم بر خوردار بودم .

هیچ وقت آن لحظه که  من با پدر او روبرو شدیم را از یاد نمیبرم ،  الآن که حدود سی و چند سال از آن  روزها می گذرد ،  دوباره  چند روز پیش  این خاطرات برایم تازه شد . در یکی از خیابانهای بوشهر  مرد جوانی را دیدم که با  سرعت  به طرفم آمد بدون هیچ مقدمه ای دستان مرا بوسید  ،  بله ایشان هما ن دانش آموزی بود که شرح آن را خواندید ، یک بار دیگر تمام خاطراتم  از جلوی چمهایم گذشت ، دوباره یاد روزی که با پدر او روبرو شدم  افتادم  چشمهائی که پر از شوق بود .

حال او را پرسیدم ، بله دانش آموز روستای خیاری اکنون  در یکی ار بیمارستانهای شیراز مشغول به  مرحم نهادن بر زخم بیماران و درد مندان  است .

این زیبا ترین و با شکوهترین لحظه زندگی یک معلم است و چقدر آن روز زیبا و فراموش نشدنی بود .

 

به نقل از استاد عزیز آقای پور جماد باز نشسته  آموزش وپرورش  استان بوشهر



نویسنده: مجید | سه شنبه 86 خرداد 8 ساعت 6:57 عصر |

زمین فتحی مبین را چشم در راه است

سحر گاهانی از امید 

سحر گاهانی از پیوند

ظهور آسمانی از فرشته بر آسمانی دیو

گلوله ، گل ، گلستون

خروش نور در طوفانی کارون 

سحر در دشت جاری شد 

خزان آواره صبحی بهاری شد

بیاد سوم خرداد سالروز حماسه همیشه تاریخ ایران ...آزادی خرمشهر

راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همه حیات… و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست پس، بیشترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند. راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد. آن کس که لذت این سوختن را چشید در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب کرده‌اند تا فتوت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. وقتی که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبی عاشورایی برپا شود و کربلائیان پای در آزمونی دشوار بگذارند…

کربلا مستقر عشاق است و شهید سید محمد علی جهان‌آرا چنین کرد تا جز شایستگان کسی در آن استقرار نیابد. شایستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛ حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور نور که پرتوی از آن همه کهکشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است.

 



نویسنده: مجید | پنج شنبه 86 خرداد 3 ساعت 10:47 صبح |

معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. کلام شهید رجائی

این روزها حال و هوای خاصی پیدا کرده  ، هر جا که سر می زنم  بحث روز معلم و  اتفاقاتی که در این چند روزه اخیر رخ داده ، از جمله حرکت  نمادین  ریاست محترم جمهوری  در جمع  معلمین نمونه  که ایشان  بوسه بر دست معلم کلاس اولشون زدند. این حرکت  اظها نظر  بسیاری را در پی داشت  ،  از جمله  همانهائی که تا چندی پیش  رئیس جمهور را به  تعصب و تهجر  محکوم می کردنند ، این بار  این حرکت را  توهین  به مقدسات و خلاف شرع  معرفی کردند  ، بعضی ها هم این حرکت را تبلیغاتی و در راه هموار کردن  انتخابات  آینده اعلام کردند و بسیاری از نظرات دیگر

این افراد کسانی هستند که به هر بهانه ای قصد تخریب افکار عمومی را دارند و از هر  اتفاقی  بهره برداری جناحی و سیاسی خودشون را انجام می دهند ولی اتفاقی که در  نهاد ریاست جمهوری افتاد  سیاسی بازی نبود .

رئیس جمهور همان روز در سخنان خود معلمی را عشق پیامبری نامیدند و پیامبر را رحمت اللعالمین . بهتر است یادمان سخن مولا علی (ع) باشد که فر مودند هرکس نکته ای به من بیاموزد تا آخر عمر مرا بنده خویش کرده .

تا حالا همه ما معلمینی داشتیم که شاید از نظر اخلاقی مناسب نبودن ویا افکاری داشتند که  غلط بوده و یا خیلی برنامه های دیگه داشتند  اما بخاطر اسم  معلم و مقام آن همواره مورد احترام بودند  .

نظر شما چیه ؟؟

می توان در سایه آموختن    گنج عشق جاودان اندوختن

اول از استاد یاد آموختیم    پس سویدای سواد آموختیم

از پدر گر قالب تن یافتیم    از معلم جان روشن یافتیم

ای معلم چون کنم تو صیف تو    چون خدا مشکل توان تعریف تو

ای تو کشتی نجات روح ما    ای به طوفان جهالت نوح ما

یک پدر بخشنده آب و گل است    یک پدر روشنگر جان ودل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین    آنکه دین آموزدو علم یقین

 

مرحوم استاد حسین شهریار

                        

نویسنده: مجید | پنج شنبه 86 اردیبهشت 13 ساعت 10:51 صبح |
: جستجو